تبليغاتX
گلدون
 

آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.

فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار: 
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني براي بيرون رفتن حاظر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.

عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."

اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.

سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب ميز:
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند.  وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.

پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:57  توسط روحی  | 

 
  شاید این جمعه بیاید
خبر آمد خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید

دست افشان پای کوبان می روم بر در سلطان خوبان میروم

میروم بار دگر مستم کند بی سرو بی پا و بی دستم کند

میروم کاز خویش تن بیرون شوم برده یه لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را بر که بسپارد زمان خویش را

با همه لحن خوش آواييم دربدر کوچه تنهاييم

اي دو سه تا کوچه زما دور تر

به خوبا سر میزنی بگرد تو اینا هم خوب هست

آقا جان هممون که بد نیستیم به من نگاه نکن آقا

اي دو سه تا کوچه زما دور تر نغمه تو از همه پر شور تر

کاش که اين فاصله را کم کني محنت اين قافله را کم کني

کاش که همسايه ما مي شدي مايه آسايه ما مي شدي

هرکه به ديدار تو نايل شود يک شب حلال مسايل شود

دوش مرا حال خوشي دست داد سينه ما را عطشي دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سياوش گرفت

نام تو آرامه جان من است نامه تو خط امان من است

اي نگهت خواستگه آفتاب برمن ظلمت زده يک شب بتاب

پرده بر انداز زچشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم

اي نفست يارو مدد کار ما کي و کجا وعده ديدار ما؟

دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم اي عشق تا تو را بينم تويي که نقطه عطفي به اوج آيينم

کدام گوشه مشعر کدام کنج منا به شوق وصل تو در انتظار بنشينم

روا مباد که بر بنده ات نظر نکني روا مباد که ارباب جز تو بگزينم

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش

آقا پیر شدیم دیگه نمی خواین بیاین به خوبا سر میزنی اصلا هممون بد آقا جان هممون

بد به حق خوبات ....به خوبا سر میزنی مگه ما بدا دل نداریم می خواستی مارو خاطرخواه

نکنی قربونت برم ندیده خاطر خواه کردی رفتی پشت پرده یه نظر یه نظر خوبیم بدیم پات

نوشته شدیم آقا بدبختیم بیچاره ایم درمونده ایم عشق تویی فقط...

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را تجلی خانه ی پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید
 
دانلود صدای این شعر ازبون خود مرحوم آغاسی- گلدون
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 21:38  توسط روحی  | 

از آنجا كه امر ازدواج یكی از مهمترین اصول اجتماعی و همچنین تشكیل خانواده یكی از مهمترین و بنیادین ترین ساختارهای اجتماعی می باشد و همانطور كه می دانید حضور یك پسر مجرد ‌در میان جمعی ، برای آن جمع موجبات معصیت را فراهم می دارد ، لذا اینجانب كه همیشه حسن نیت و صداقتم را همه دیده اند و نیازی به اثبات نیست قصد امر خیری کردم ، اگر خدا بخواهد ما هم به پلی می رسیم ...!
رشد قارچی آمار طلاق و رشد منفی ازدواج در جامعه ما ، همچنین عدم تناسب تعداد دختران نسبت به پسران ( یعنی به ازای هر پسر پنج دختر ) بنده از جان گذشتگی می كنم ، تن به ازدواج می دهم !

در همین راستا ، از تمامی علاقه مندان به وصلت و واجدین شرایط دعوت به عمل می آید مشخصات خود را تا پایان وقت اداری امروز به همین پست ارسال نمایند تا ۳۰ سال دیگه که من پول دار شدم عقد بگیریم.
مهم : محدودیت سنی: فقط 19 تا 20 سال( برای حفظ جمع محوری عزیزانی كه سنشون بالاتر هستش می تونن به عنوان خواهر در کنار ما و پا در ركاب ما باشن ... دموکراسی فامیل پروری ...!

الف) مشخصات ظاهری

-*- قد 165-170
-*- وزن 50-60 بیشتر نباشه هاااا مرضیه حجوانی کوپولوف که نمی خوام! زن قلیونی می خوام ...!
-*- اندام برزیلی
-*- چهره متناسب و دوست داشتنی و بدون اخم
-*- تیپ تینیجر( آقا خودمم نمیدونم چی میشه ... فك كنم میشه نازك و خردسال حالا مد شده ما هم از همونا می خوایم دیگه ، مگه ما آدم نیستیم )
-*- لباسش حتما مارک دار باشه ...! ( مدل های بازار شوش پذیرفته نمی شود ! ) 
-*- تمایل به عطر های زنانه ( خوشم نمیاد مردونه بزنه ، یعنی چی ، فردا پشت سرم حرف در میارن ! )
-*- حتما دامن پوش باشه اونم بلند ( آخه شلوار برا مرده ، دامن برا زن .... خوشت میاد مردا رژ لب بزنن ؟)
-*- رنگ پوست یا برنزه یا سفید، وسط نداره بگی من سبزه ام ! نه التماس نكن ! نه دیگه آبجی میگم راه نداره ، اسرار نکن دیگه ... سبزه هم با برنزه فرق داره منو اینجا سیاه نكن ... از پشت كوه اومده باشم از پشت سلسله جبال آلپ که نیومدم ... من از تو بهتر مارك لوازم آریشو بلدم ... برو خودتو سیاه كن
-*- رنگ چشم ترجیحا رنگین ( آبی باشه بهتره ... طلایی هم با تبصره پذیرفته میشه ! )
-*- ابدا ، تاكید میكنم ابدا عینكی نباشه ! ( لنز هم همون عینكه ها... )
-*- دماغ عملی نباشه ، حوصله ندارم فردای عروسی دنبال صاف کاری و لیفتراک دماغ راه بیفتم !
-*- مادرش نباید چاق باشه ( این خیلی مربوط میشه چون این دسته گل به همسایه نكشیده كه ... علم ژنتیك ثابت كرده به مادرش میكشه ... پس اگه مادرش پا به سن گذاشته چاق شده ، یعنی اینم پا به سن بگذاره چاق میشه ... منم یه مرد حساس ... پس فردا این چاق میشه من منحرف میشم ! جامعه ما هم كه پر شده از گرگ های انسان نما ... شوهر داری به خدا سخته ، بهد که سرش هوو میارم طلب کار هم میشه ! )
-*- استخون درشت حتما ( پس فردا پسرمونم میكشه به این دیگه )
-*- مو حتما بلند ، اكیدا عرض میكنم بلند ( زن باید موش بلند باشه ، یعنی چی جدیدا مد شده .... مردا زن شدن موهاشونو می اندازن گل شونشون عقب پیش پیشی میبندن ، زنا كوتاه میكنن آدم میترسه خونه راهشون بده ... فكر میكنی سرباز فراریه )
-*- رقص عالی ( جینگیل جوات نباشه ، شب به شب قراره با من برقصه ... در ضمن من رقص بلد نیستم باید بهم یاد بده ... از این خارجکی ها هم باید بلد باشه ...!
-*- حتما رنگ روشن بپوشه - صبح تا شب عزادار نباشه همش سیاه ، سیاه ، سیاه . این بند هم تبصره داره و فقط در موارد خاص می تونه تیره بپوشه ! (تبصره ها بعد از ازدواج و در گوشی گفته می شود ...! )
-*- ابروهاش پر باشه كه بعد از یه مدت بتونه مدلشو عوض كنه ، حوصلمون سر نره
-*- رویش موهاش كم باشه ( من پول ندارم هر روز بدم آرایشگاه )
-*- صداش نرم باشه ، چیطوری بگم ... ناز داشته باشه ... خشونت نداشته باشه ... بابا آدم میخواد تلفنی حرف بزنه سكته نكنه !
-*- پیشونیش بلند باشه و انگشتای پاش قشنگ باشه كه پس فردا تابستون صندل پوشید آدم یاد پاهای بابالنگ دراز نیوفته ...!

ب) مشخصات مالی

-*- تك دختر باشه ( حالا داشتم خواهر داشته باشه برادر نداشته باشه که پس فردا میراث خور بشه)
-*- ترجیحا پدرش بالا 65 باشه - یا سیگاری باشه یا سابقه سكته قلبی ، مغزی یا سرطان داشته باشه
-*- سرمایشون حتما زیاد باشه ، قراره برم توی کار اونا ...!
-*- باباش یا تویوتا کمری داشته باشه یا پرادو یا بی ان و ، ماکسیما هم بود عیب نداره ... دیگه هیچی هیچی یه زانتیایی ، مزدایی چیزی داشته باشه پس فردا ماشین عروس آبرو ریزی نشه
-*- موبایل 0912 ، گوشی حتما نوکیا
-*- خودش حتما شاغل باشه ( بابا این حرفای سنتی رو كنار بزارید ... تو هزاره سوم زن و مرد باید دوشادوش هم كار كنن)
-*- مهریه ۱۴ عدد گل نبات به همراه یه جعبه شیرینی کشمشی
-*- جهیزیه درست حسابی بیاره شامل : مبل نشیمن ، مبل پذیرایی ، مبل نهار خوری ، مبل آشپزخونه ، سرویس آشپزخونه ، ست شده تفال یا مولینکس ، سرویس چاقو و قاشق چنگال زورینگر ، یخچال حتما ساید بای ساید ازینا كه یخ تیلینگ تیلینك میده بیرون، رنگشم استیل باشه سفید خز شد رف پی كارش ... سورخكن ، تستر ، ساندویچ میكر ... وسائل برقی آشپزخونه هم یا مولینكس یا سامسونگ یا دوو ... ( ورنداری چرخ گوشت و آبمیوه گیری پارس خزر بیاریا که همرو می ریزم بیرون ...! ) ، جارو برقی و لوازم صوتی و تصویری كامل ، سینما خانوادگی با این تلوزیونای فلت سامسونگ یا سونی كه مثل خیلی خوشکله ، لباسشویی كنوود ، اجاق گاز خارجی ، اگه می خوای ایرانی بیاری فقط پادیسان یا سینجر و ... اطلاعات تكمیلی بعدا به اطلاع متقاضیان گرامی می رسد !
-*- عروسی هم نمی گیریم ، من به خاطر عشق میگم ! الان دیگه این تشریفات و تجملات كه مایه بقای زندگی نیست .... میریم یه سفر با هم مشهد بر میگردیم میریم سر خونه زندگیمون مثل دوتا گنجیشك عاشق ، كیش و دوبی و تركیه و آنتالیا هم مال این بچه قرتیاس ... اینا آخه خوب نیست مشهد تبركه ، نیت مقدسه ، من به خاطر این میگم ...!

ج):مشخصات تحصیلی

-*- حتما یا کنکوری باشه یا دانشجو
-*- دانشجوهای محترم دانشگاه آزاد در صورتی كه تعهد كتبی ازخانوادشون داشته باشن كه شهریه دانشگاهشون تا قرون آخر پای اوناس ، می تونن ثبت نام كنن !
-*- دانشجوهای عزیز دانشگاه سراسری هم باید تعهد داشته باشن كه مخارج جانبی پرداخت میشه ( می خوام  زن بگیرم  ، صلواتی بورس تحصیلی نمیدم كه ...! )
-*- ترجیحا دانشجوی مهندسی صنایع یا معماری یا رشته های مشابه فنی كه پولساز باشه ... میخوام چیكار بره چیزای دیگه بخونه از پس فردا بیاد ور دلم بشینه !

خواسته های من دیگه تموم شد ، حتما خودتون می بینید که این درخواست ها برای یه زندگی ساده ، چیز نیازی نیست ... !

*** وقتتون رو بیشتر نمی گیرم ... فقط به عنوان پاورقی بگم که تمام موارد های بالا فقط و فقط خواب هایی بود که می دیدم و رویاهایی بود که داشتم و ارزش فنی دیگری ندارد ...!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 20:4  توسط روحی  | 

استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. اون رو  بالا گرفت که همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدره  ؟
شاگردان جواب دادند  50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم ...
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا" وزنش چقدره . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ،  چه  اتفاقي  مي اوفته ؟
شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افته .
استاد پرسيد :خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي  مي افته؟
يکي از شاگردان گفت : دست تون کم کم درد ميگيره.
حق دارين.. حالا اگر يک روز تموم  آون را نگه دارم چي ؟
شاگرد ديگري جسارتا" گفت : دستون بي حس مي شه ...
عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيره و فلج مي شه . و مطمئنا" کارتون به بيمارستان خواهد کشيد ...

و همه شاگردان خنديدند...
استاد گفت : خيلي خوبه. ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده ؟
شاگردان جواب دادند : نه
پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شه ؟
درعوض من چه بايد بکنم ؟
شاگردان گيج شدند . يکي از اونا گفت : ليوان رو زمين بگذاريد.
استاد گفت : دقيقا" مشکلات زندگي هم مثل همينه.
اگر اونا رو چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد اشکالي ندارد . اگر مدت  طولاني تري  به  اونا فکر کنيد ، به درد خواهند آمد ...
اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تون مي کنه و ديگه قادر به انجام کاري  نخواهيد   بود.
فکرکردن به مشکلات زندگي مهمه . اما مهم تر  اونه  که  درپايان هر  روز و  پيش از   خواب ، اونا رو زمين بگذاريد.به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند ،
هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد ، برآييد!
 پس همين الان ليوان رو زمين بذاريم ....

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 16:50  توسط روحی  | 

روی تخت دراز کشید.لیوانی را که یک بسته والیوم در آن حل کرده بود برداشت و

در حالیکه آن را به دهانش نزدیک میکرد تمام خاطراتش را از ذهن گذراند.صدای

زن توی ذهنش پیچید که روز پیش در جواب تهدید او به خودکشی گفته بود:به

درک!عوضش زودتر از دستت خلاص میشم!

چشمانش را بست و بغضش را که مثل یک گلوله سرب گس و سنگین بود فرو

خورد.دو قطره اشک از بین ریش چند روزه اش به سمت پایین راه باز کرد.

آخرین تصویر چهره زن بود با موهای مشکی بلند و موج دار ریخته بر شانه ها که

سر کج کرده بود و با لبخندی غمگین به او می نگریست.چند ثانیه ای خیره ماند

بعد با عجله برخاست و کنار یادداشت زن نوشت کور خوندی!هنوز دوستت دارم

و محلول را آرام در دستشویی خالی کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 16:37  توسط روحی  |